X
تبلیغات
مــَـלּ بـــے تــ♥ــو ميـــمــيرґَ

فَـقَـطــ پـــيـــشِ تــ♥ــو آروґ ميگيرґَ

شکلکــ مهساییبه آغوش تو محتاجم برای حس آرامش برای زندگی با تو پر از شوقم پر از خواهششکلکــ مهسایی

http://up.patoghu.com/images/dv334xpqgvtk18rdrckr.gifبه دستای تو محتاجم برای لمس خوشبختی برای تسکین قلبیکه براش عادت شده سختی http://up.patoghu.com/images/dv334xpqgvtk18rdrckr.gif

شکلکــ مهساییبه چشماي تو محتاجم براي تعبيير اين رويا كه بازم ميشه عاشق شد تو اين بيرحمي دنياشکلکــ مهسایی

http://up.patoghu.com/images/dv334xpqgvtk18rdrckr.gifبه لبخند تو محتاجم ك تنها دلخوشيم باشه بذار دنياي بيرحم با لبخند تو زيبا شه http://up.patoghu.com/images/dv334xpqgvtk18rdrckr.gif

شکلکــ مهساییبه تو محتاجم بايد بالاي حق حقم باشي هميشه آرزوم بوده ك روزي عاشقم باشيشکلکــ مهسایی


| دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391|14:6 | ღشرك و فيوناღ |

تصاویر 



زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولدوست دارم دستم به اوني كه دوسش دارم برسه...!!تصاویر 



زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

بگيرم كلي كتكش بزنم و يهو وسط كتك...!!

تصاویر 



زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولبزنم زير گريه و بگم...تصاویر 



زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

*اخه ديوونه*...

دختران شیک..Shikigirls.mihanblog.comدلم واســتصاویر 



زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولــت تنگ ميشه...دختران شیک..Shikigirls.mihanblog.com

 


| یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391|16:48 | ღشرك و فيوناღ |

شب قدر است و شب عفو است و محتاج دعايم

ز عمق دل دعايي كن برايم

اگر امشب به معشوقت رسيدي

خدا را در ميان اشك ديدي

كمي هم نزد او يادي ز ما كن

كمي هم جاي ما او را صدا كن

بگو يا رب ، او ... رو سياه است

دو دوستش خالي و غرق گناه است

بگو يا رب تويي درياي جوشان

در اين شب رحمتت بر وي بنوشان

التماس دعا...

| سه شنبه هفدهم مرداد 1391|14:40 | ღشرك و فيوناღ |

یک استکان چای داغ مهمان منی کنار پنجره بخار گرفته...

وقت تنهایی نوش جانت...

چای رفاقت من همیشه تازه دم است...


+ ادامه خصوصي...


ادامه مطلب
| چهارشنبه یازدهم مرداد 1391|13:41 | ღشرك و فيوناღ |

سلام دوست جونبام خوفيد؟؟ منو شركمم خوبيم خدا رو شكر...

امروز ميخام يكي از بهترين اتفاقا و كاري ك شركم كرد واسمو براتون بگم...

بعد از اينكه مامانم برا باره 4 رم روزه ولنتاين رابطه مارو فهميد من حالم خيلي بد شد و به معناي واقعي ديوونه شده بودم از قبل از اينك اين اتفاق بيفته دنبال مشاور بودم ك بعد از اون شديدتر احتياج داشتم...

ك مامانم گف بيام ما مشاور مدرستون بحرفمو آدرس 1 مشاور خوبو بگيرم ازش...ك مشاورمون گفته بود بگو بياد پيش خودم لازم شد به خودش آدرس ميدم...

1روز ك داشتم ميرفتم سر كلاس ناظمون گف (...) برو پايين خانم (...)مشاور! كارت داره....منم رفتمو خودمو معرفي كردم. بعد گفتم ميشه اعتماد كرد؟؟ ك اونم گف اره خيلي از بچه ها خيلي از رابطه هارو داشتن كسي از مديرو معاونا فهميدن؟؟ بعد گف برو فكراتو كن خاستي بيا!منم زنگ بعد رفتم پيشش

رفتمو همه چيو گفتم ك مامانم گفته قطع رابطه و اينا...ك گف برو اول با مامانت حرف بزن

منم با مامانم حرفيدمو گف الان نه بهش بگو اگه واقعا دوست داره واست 3 سال صبر كنه

منم رفتم پيش خانم (الف) و گفتم اينجوريه ك گف پس راهي جز صبر كردن نداريدو از اين حرفا...

بعد عيد شرك گف شمارشو بگير ميخام بحرفم باهاش...منمم بهش گفتم اونم داد...

بعد چنروز رفتم پيشش گفت بهش بگو 1 شنبه يا 4 شنبه بياد مدرسه!!! منو ميگيد اين شچلي شدم

خلاصه به شرك گفتمو اونم اول گفت نميتونم بيرون برم ببينمش ك بعد چنروز تو اون يكي وبم كامنت گذاش ك آدرس مدرستو بذار منم گذاشتم ك اسم 1 خيابونم اشتباه گفتم

20 فروردين بود ك ميخواس بياد...اَدد از شانسم ما امتحان داشتيم من از وقتي ك بيدار شدم قلبم داش ميومد تو دهنم

رفتم مدرسه دستام يخه يخ بود... 

رفتيم بالاو برگه هامون دادن...حالا كي حاله نوشتن داش؟؟

برگمو تن نوشتم اومدم بدم مراقبه گف نه! خلاصه معلم خودمون اومدو منو دوستم سري برگه هامون داديمو كله راهرو و پله هارو دويديم.. همين ك نزديكه اتاق شديم من  بويه عطر شرك جونمو فهميدمو كم بود غش كنم...ك مشاورمون تا منو ديد پاشد درو بست

ما هم از شانس تمرين سرود داشتيمو همه بايد ميرفتن پايين ك ما رفتيم اتاق هوشمند قايم شديم

من اصن حالم خوب نبودو دستام يخ بود...

خلاصه زنگ خورد و بچه ها اومدن بالا... منم شانسا كنفرانس داشتمو پاور آماده كرده بودم اومده بوديم كلاس هوشمند

معلممون اومد منو دوستمم جلو در بوديم ك دوستم گفت در وا شد...منم شروع كردم سرفه كردن!!

اما شرك جونم سرش پايين بود و تندي رد شد

اونكه رفت من زدم زيره گريه   ك دوستم منو بر پيش مشاورمون گفت خانم حالا اين يكيو بگيريد...

اونم بخلم كردو گفت چرا گريه ميكني؟؟ دوست داره دختر...خوشحال باش ك انتخابت خيلي خوب بودو از اين حرفا...

بعد نظرش عوض شدو گفت فعلا همينجوري باهم طي كنيد...

هروقتم ميرفتم پيشش حالشو ميپرسيد!!

خلاصه قرار شده بود با مامانم بحرفه ك اونم 1 اتفاقي افتاد گف بعدا ميحرفم

من كلي عاجقه شركم بودمو بعد از اون بيشتر تر شدم

دوووووووستم دارم عشق نازم

همه اينام واسه شرك نازم...

Bunch of Hearts

  

| پنجشنبه پنجم مرداد 1391|20:30 | ღشرك و فيوناღ |